• خانه
  • /
  • بلاگ
  • /
  • زندگی باهوش‌تر از قهرمانی: روایت استاد ذات‌پرور از پرورش اندام حرفه‌ای و بهای آن
زندگی باهوش‌تر از قهرمانی: روایت استاد ذات‌پرور از پرورش اندام حرفه‌ای و بهای آن
۱۴۰۵/۲/۲ - ۱۷:۴۳:۵۱

سوالی که از استاد ذات پرور پرسیده شد:
چون شما از نوابغ پرورش اندام هستین و حالا رشته خودتون بادی‌کلاسیک بوده و در ایران هستین. قسمت اول سؤال ایشون اینه که گفته: «آیا با بدنسازی حرفه‌ای مخالفید؟» به این اضافه کنم که من حضور ذهن دارم شما دوتا اورالی جهانی گرفتین. بعدش هم با حضور ذهن من دیگه اونقدر آماده‌سازی انجام ندادیم. بله، این قضیه که یک اوجی باشد و بعدش دیگر این اتفاق نیفتد، با توجه به مسائل روزهای اخیر.

بچه‌ها، من سال ۲۰۱۳ دومین اورالی جهانم را گرفتم و یک قانونی آن موقع بود که شما وقتی دوبار قهرمان جهان و اورال جهان بشید، به شما کارت حرفه‌ای تعلق می‌گیرد. من پروکارد گرفتم. آن موقع در مبحث کارت حرفه‌ای دو تا رشته بود که شرکت کنم: یا بادی‌بیلدینگ یا من‌فیزیک. یعنی هنوز رشته‌ای که توش کریس بامست هست یا همان کلاسیک فیزیک مطرح نشده بود.

بر حسب اتفاق سال ۲۰۱۴ من میرم آمریکا و توی… مثلاً بخوام براتون مثال بزنم کجاست؛ مثل این می‌مونه که به یک فوتبالیست بگن بری نیوکمپ. یعنی از آرزوهای پرورش‌اندام‌کارهاست. جایی که آرنولد تمرین کرده، همه نوابغ پرورش اندام جهان آنجا بوده‌اند؛ ونیز بیچ در کالیفرنیا. من آنجا می‌رفتم تمرین می‌کردم و برای اولین بار، قهرمان‌هایی را که همیشه از پشت ویترین تلویزیون یا کامپیوتر یا گوشی دیده بودم، از نزدیک دیدم. و دیدم قهرمان‌های حرفه‌ای چقدر منزوی و تنها هستند. و دیدم که در زندگی‌شان آدم‌های موفقی ۹۹ درصدشان نیستند. من آنجا یک تلنگر خیلی بدی خوردم؛ که تهش این می‌شود که هیچ‌کس حتی منو سوار ماشین نکنه.

چون من دیدم جکسون که سال ۲۰۰۸ مستر المپیا شده؛ یعنی کاری که آقای چوپان کرده، ایشون کرده. اسمش توی تاریخ هست، فیلم هست، توی تالار افتخارات و تالار مشاهیر پرورش اندام اسمش هست. بعد دیدم آنجا وایساده و پیاده دارد یک مسیر را می‌رود و قشنگ منتظر بود یک نفر سوارش کند. برای همین، از چند بعدی سعی کردم همیشه تو زندگیم همزمان درس بخونم، همزمان مسابقه بدم. یعنی برای من همه چیز مهم بود؛ روی یک چیز تمرکز مطلق نکردم.

من با ورزش حرفه‌ای موافقم اگر رویات هست. اما اگر نیست یا شرایط خاص داری، به هیچ عنوان به نظر من درگیر چیزی به اسم پروفشنال نشو. توی پروفشنال، سلامتی کامل حذف می‌شود؛ چه سلامتی فیزیکی، چه روانی، چه اجتماعی. چون شما در معرض آسیب‌های بیشتری قرار می‌گیری.

در مجموع اگر بخوام بگم، یادمه سال ۲۰۱۴ برگشتم ایران. یک مجله بود به اسم البرز. کارت حرفه‌ایم را آوردند بدهند. من کارت حرفه‌ای را قبول نکردم. با من مصاحبه کردند. یک نظرسنجی ورزشکار سال بود که جسارتاً من شدم و بعد آقای آیت‌الله عباسپور خدابیامرز شدند. پرسیدند: چرا کارت حرفه‌ای را قبول نکردی؟ گفتم ترجیح می‌دهم باهوش‌تر زندگی کنم. آن موقع هجمه زیادی به من وارد شد. اهانت به من شد که تو اصلاً بخوای هم نمی‌تونی کاری بکنی. ولی من دوست داشتم زندگی کنم، سالم زندگی کنم.

به اندازه کافی در ورزش آماتوری آسیب‌ها را دیدم، سایدافکت‌ها را دیدم. صادقانه باید بگم، اگه بگم همه چیز خیلی خوب بوده، نبوده. خیلی وقت‌ها هورمون‌ها به‌هم می‌ریزد، خیلی فشار عصبی می‌آید. مخصوصاً تو رشته‌ای مثل رشته من که بادی‌کلاسیک بود. من روی لین لینین می‌شدم، کات کات می‌شدم، ولی محکوم بودم برای اینکه بتوانم مسابقه بدهم. خب این آسیب‌ها و فشارها باعث شد احساس کنم دیگر جای ادامه دادن برای من نیست.

کافی بود. آمدم ورزشگاه‌داری کردم، مربیگری کردم. همیشه هم این مثال را می‌زنم: کاری کنید که ۱۲-۱۳ سال از مسابقه گذشته ولی اسمتان هنوز تو آن فیلد و رشته بماند. این نظر شخصی من است؛ شاید اشتباه باشد.

متأسفانه چیزهایی که الآن می‌بینیم… دروغ است اگر بگوییم طرف به خاطر فشار عصبی به چیز دیگری نرفته. مرحوم عزیزی دوست صمیمی من بود. من ۳ صبح خبرش را شنیدم و دنیا روی سرم خراب شد. ولی تهش مشخص بود. ته ورزش حرفه‌ای همین است. دوباره می‌گم: پروفشنال در ایران یعنی ورزشکار ما آماتور است ولی به اندازه حرفه‌ای‌ها دوز دارو دارد.

صحبت کردم درباره دوز دارو. خنده‌اش گرفت. یک چیزی برام نوشت که گفت برای ما بازیه. راحت بگم، به من گفت: شما باید هفته‌ای ۲۰۰ میلی‌گرم تست استفاده کنید. هفته پیش دو میل از آن داشتیم، تازه شروع کرده بودیم. می‌دونید؟ تو ایران این شکلی است. متأسفانه نظر شخصی من این است: آدمی در زندگیش موفقه که باهوش باشد و در اوج کنار بکشد؛ نه اینکه در کنار. قهرمان باید قهرمان بماند، نه اینکه در منجلاب نزول گیر کند. چون افسردگی‌اش… چون دیده شدنش…

ورزش ما یک بدی دارد. ببخشید، ولی ورزش ما به شدت می‌تواند به شما اعتماد به نفس کاذب بدهد. رزمی خوبی‌اش این است که تا ابد سرت را پایین می‌اندازی و به استاد می‌گویی سنسی. ولی اینجا طرف بعد از اولین عنوانش می‌گوید مربی برام کاری نکرده، همه‌اش ژنتیک خودم بوده.

این اعتماد به نفس کاذب، یک دوره کوتاه دیده شدن به شما می‌دهد. و وقتی فاصله بگیری، منزوی می‌شوی. آن انزوا بدترین چیز است. برای همین به قهرمان‌ها می‌گوییم: از الان شهامت کنار آمدن با دنیای بعد از قهرمانی را داشته باش. دلیل اینکه بعضی قهرمان‌ها بعد از قهرمانی مصاحبه‌های عجیب می‌کنند، این است که دوباره بیایند مرکز توجهات. وقتی دیگر با بدنش نمی‌تواند این کار را کند، مجبور است با رفتارهای خارج از عرف توجه جلب کند.

این نظر شخصی من است. راستش را بخواهید، اگر برگردم عقب، باز همین تصمیم را می‌گیرم. با اینکه در موقعیت خیلی خوبی بودم و می‌توانست ادامه‌دار باشد، اما احساس کردم رسالت خودم را در ورزش انجام داده‌ام. همیشه هم لازم نیست خودت را به زور ثابت کنی. زمان خودش ثابت می‌کند.

آن موقع خیلی حرف زدند که تو رأی آوردی چون با خدابیامرز بیت‌العباس اورال شدی. نخبه فدراسیون جهانی شدم. پوستر مسابقات جهانی عکس من بود. ولی به خاطر خدابیامرز، همانجا هم گفتم: به شرطی می‌آیم جایزه را بگیرم که بگویید این دو نفر مشترک برنده شدند. و همان جلسه که آمدیم، از دست استاد علی تبریزی جایزه را گرفتیم.

 

می‌خوام بگم بچه‌ها، دنیای ورزش حرفه‌ای نامرده. شما به هرچیزی… سلامتید. مثال ساده‌اش بوکس است. بوکس آماتوری کلاه دارد؛ حرفه‌ای ندارد، چون سلامتی مفهومی ندارد. توی ورزش‌هایی مثل کیک‌بوکسینگ، در آماتوری مهار ضربه داری، ولی در حرفه‌ای می‌شود مثل MMA؛ تا حدی که حتی سابمیشن‌ها می‌تواند آرنج طرف را بشکند.